تبليغاتX
كلبه ی دوستي






















كلبه ی دوستي

اگر صبح امروز موقع خروج از منزل به فقیری کمک کردی، اتومبیلی را که در سرما خاموش کرده بود هل دادی، به کودکی که زمین خورده بود با مهربانی کمک کردی که بایستد و یا حتی لبخندی را به صورت نگران انسان افسرده‌ای هدیه کردی و بعد تا غروب هزاران اتفاق خوب و فرصت‌های دوست‌داشتنی برایت رخ داد، شک نکن که این اتفاقات خوب با آن کارهای خوبی که صبح انجام دادی و به تو احساس خوبی دادند، ارتباط دارند.

برعکس اگر صبح که از خواب برخاستی حوصله نداشتی و به خشم و ناراحتی اجازه دادی ساعاتی از صبح تو را خراب کند و در نتیجه اوقات بقیه را هم تلخ کند و بعد تا غروب بدشانسی و بدبیاری پی‌درپی نصیبت شد


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 28 دی1389ساعت توسط سجاد| |


آیامی‌خواهید به نقطه‌ای بالاتر از آن‌جایی که هستید، برسید؟ شبیه همکار یا رییستان شوید؟ شاید هم خیلی بالاتر از اینها؟ قصد دارید به بالاترین مقامی که انسان می‌تواند داشته باشد، برسید؟ برای بالا رفتن از هر پله موفقیت لازم است به حد خاصی از درک و شعور رسیده باشید. ترس از آن‌که مبادا خواسته‌هایمان رد شوند یا مسخره به نظر برسند گاهی سبب می‌شوند از بالا رفتن منصرف شویم. اگر می‌خواهید در زندگیتان تغییری ایجاد کنید و آن‌چه را می‌خواهید به دست آورید، باید چند قانون ساده را رعایت کنید:
ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 27 دی1389ساعت توسط سجاد| |

داستان “لیاقت عشق”



روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 26 آبان1389ساعت توسط سجاد| |

لیلی من پیر نبود!

با چشمانش دل آدم را صید می كرد و با سخنانش ذبح.خواب را از من گرفته بود .عكس اش را بر در و دیوار خانه و اندرونی دلم قاب گرفته بودم اما دلم سیری نداشت. در خواب هم با دلم بازی می كرد و بالاخره دیوانه ام كرد و آواره بیابان شدم..


حتما برو ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 24 آبان1389ساعت توسط سجاد| |

نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال



پرسه ای آغاز كردیم در خیال

دل به یاد آورد ایام وصال

 

از جدایی یك دو ماهی  می گذشت

یك دو ماه  از عمر رفت و برنگشت

 

دل به یاد آورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 13 آبان1389ساعت توسط سجاد| |

یک: به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید.


دو: با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارتهای مکالمه ای مثل دیگر مهارتها خیلی مهم می شوند.


سه: همه ی آنچه را که می شنوید باورنکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همانقدر که می خواهید نخوابید.

ادامه رو حتما برو بخون.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 13 آبان1389ساعت توسط سجاد| |

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :

میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید …



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 10 آبان1389ساعت توسط سجاد| |

Design By : nightSelect.com